تبليغاتX
مقالات

مقالات

نوشتارهایی پراکنده در باب ، داستان ، رمان و ادبیات

جستاری در قصه سیمرغ عطار نیشابوری 1

سی مرغ در قاف

نوع حكايت منطق‌الطير عطار هرگز به دسته فابل‌ها، با مشخصات ويژه اين گونه حكايات، نزديك نمي‌شود. زيرا كه فابل اصولاً براساس محور مجازي است كه پايه مي‌گيرد. يعني موجودات اين حكايات قاعدتاً جانشين- استعاره- فلان شخصيت انساني يا بهمان اخلاقيات و خصايل خاص انسان يا انسان‌ها نمي‌شوند، بلكه بيش و پيش از هر چيز، كنايه‌اي از تيپ يا تيپ‌هايي خاص و قراردادي از انسان‌ها هستند كه به ندرت بتوان تغييرات و تفاوت‌هايي عمده ميان شخصيت‌هاي هم ارز و هم نقش در فابل‌هاي متفاوت و گوناگون يافت . . .  

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 4:17  توسط حمید ایرانپور  | 

جستاری در قصه سیمرغ عطار نیشابوری 2

مرغان از حماسه تا عرفان می پرند

سفر مرغان كه در ابتدا سفري كاملاً حماسي است به سمت گونه‌اي از تراژدي پيش مي‌رود كه از جنس عرفان ايراني است و شبيه‌ترين روايات اين گونه، به متن منطق‌الطير، شايد روايات پهلواني قرون 12 و 13 و 14 ميلادي اروپا باشد كه در آن پهلوان نسبت به بانوي حامي خويش – همسر يا دختر پادشاه يا شخصي از اين دست – عشقي افلاطوني دارد و خوب آگاه است كه هيچ وصالي در ميان نخواهد بود، اما به خاطر اين معشوق دست به انجام هر عمل غيرممكني مي‌زند بلكه گوشه چشمي از او ببيند.
ولي در منطق‌الطير اين شكل تراژيك كاملاً برپايه انديشه عرفاني خاص ايراني استوار مي‌گردد، مبني بر اينكه مخلوق هيچگاه به ديدار خالق نايل نخواهد گرديد، مگر انسي كه به نسبت نصيب بعضي برگزيدگانش مي‌گردد. به عبارت ديگر در انديشه ايراني، تراژدي از همان ابتدا موجود است، هرچند كه قهرمان و اعمالش كاملاً حماسي باشند، چرا كه براساس همين معتقدات عرفاني، سالك پاي در راه مي‌نهد با اين آگاهي كه شايد هرگز حتي كوچك‌ترين گشايشي پيش نيايد، چه رسد به انس با حق. و اين تراژدي‌اي است كه مرگ سازنده آن نيست، بلكه چيزي بسيار تلخ‌تر و سنگين‌تر از مرگ كه همانا نرسيدن به معشوق است آن را مي‌سازد. ابوالرجاء چاچي در روايت خود مي‌گويد: «هيچ كس به سيمرغ نرسيد يا قصه خود با او بگفتي [...] اين حديث سيمرغ است، همه طالبان در راه فروشدند. كس به مقصود نرسيد.» و نيز عين القضات همداني در پايان يكي از نامه‌هايش در حديث سفر مرغان عنوان مي‌كند: «جوانمرد! مرغان چندين سال در طلب سيمرغ بودند، چون به درگاه رسيدند، سال‌هاي بسيار بار مي‌خواستند و بار نبود. [...] همه را نيست وقت كردند.» . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 4:15  توسط حمید ایرانپور  |